۹/۰۱/۱۳۹۱

نمي دانم چرا اما مي خواهم بگويم

گرچه به قدر كافي عشق نورزيده ام و چندان لذت مادري را نچشيده ام، مي خواهم چمدانم را ببندم و بگذارم پشت در تا به همه بگويم كه من هم يكي از بيشماران هستم كه بايد بروم. بايد بروم به خاطر خودم چون ديگر طاقت درد را ندارم و به خاطر شما چون هنوز به درد نيامده ايد و من هم بايد جزء بسياري كساني باشم كه با رفتنم، هرچند ناچيز شما را به درد بياورم تا پيش از آن كه سزارين شويد، خودتان وضع حمل كنيد؛ خود خواسته و به اختيار.
اين را ديروز فهميدم وقتي كه برگ هاي پاييزي زرد را كه لگدمال عابران مي شدند، ديدم و فكر كردم به روزي كه بر بالاي درختان بودند و سبز و باطراوت، زندگي را نويد مي دادند و لازم شد به زير بريزند و زرد و غمگين پاي كوب شوند تا دوباره بر فراز برويند!

براي ستار بهشتي

۸/۱۷/۱۳۹۱

داوطلب

هالوپريدول نيم را به ياد تو مي خورم
يادم مي آيد چون ديشب قرصم را نخوردم امشب با من دعوايت شد
فكر مي كنم اگر باز هم يادم برود چه؟
ديگر نمي توانم تحمل كنم قهرهاي تو را...
به نظرم بهتر است همه را با هم بخورم كه ديگر با من دعوا نكني!

۶/۱۸/۱۳۹۱

مادرانه گي


فردا تعطيل بود و خوراك صبحانه روي اجاق. زن انتهاي شب را در آشپزخانه كتاب مي خواند. از جايي كه نشسته بود، به اتاق خواب نگاه كرد. به نظرش تيرگي غيرعادي و ترسناك بود. ناگهان دچار دلهره شد... احساس كرد تاريكي مطلق مردش را به درون خود كشيده. به شتاب به اتاق رفت. نور چراغ خواب را زياد كرد و نفسش را كه حبس شده بود، بيرون داد. مرد را ديد كه مثل كودكي بي اعتنا به همه چيز به خواب رفته.

۶/۱۴/۱۳۹۱

درد زياد و بي حسي!

امروز وقتي خواندم كه كودكان نسرين ستوده بيش از 700 روز از مادر دور و محروم بوده اند، فقط توانستم گريه كنم. نه فقط براي سختي و محنتي كه كشيده اند كه خارج از تصور و تحمل من است؛ در واقع چيزي كه بغض در گلويم نشاند و اشك هايم را سرازير كرد، درد آزارنده و توهيني بود كه با فراموشي و بي تفاوتي نسبت به چنين مصائبي انگار كه يك موضوع عادي ست، بر خودم روا داشته بودم. واقعا چه بر سر ما آمده كه بي تفاوت شده ايم به غم بزرگ فرزندان ستوده ها، به سانسور اخبار زلزله آذربايجان و دستگيري بدون دليل امدادگران داوطلب و در كمال تأسف ضرب و شتم كتايون بهرامي، همسر محمد اسماعيل زاده وبلاگ نويس و فعال مدني توسط فرمانده ناجا در بابل! نسرين ستوده نيازي به ستودن ما ندارد، كتايون بهرامي به هرحال جراحي مي شود و روزهاي سخت هموطنان آذربايجاني تحمل مي شود و مي گذرد، اما انگار ما از شدت درد دچار بي حسي شده ايم و خود را به دست سرنوشت محتوم سپرده ايم. ما فراموش كرده ايم كه انسانيم و برايمان لازم است كه از درد يكديگر فرياد كنيم، به خود بپيچيم و بر ظالم خشم بگيريم. هريك به سهم خود و امكاني كه در اختيار داريم بايد اين بساط شوم را بر هم زنيم. من حقيقتا مي ترسم از اين كه دير بفهميم نوبت به خود ما هم رسيده.

۴/۱۲/۱۳۹۱

گزارش صدها آدم ربايي

 اينجانب اعلام مي نمايم كه با توجه به اين كه گشت ارشاد :
اشخاص را بدون دستور بازداشت مشخص و بررسي منحصر به فرد قضايي و بدون ذكر نام ايشان دستگير مي كند؛
و در تمامي موارد اين جلب و دستگيري بدون رضايت اشخاص انجام مي شود؛
و در بسياري موارد عليرغم مقاومت و ممانعت اشخاص، از زور و تهديد و حتي اجبار و فشار جسماني استفاده مي شود؛
و در نهايت اشخاص، در محلي محبوس گرديده و آزادي آنها مقيد به سلايق شخصي مي گردد؛
بنا بر دلايل مورد اشاره، در خيابان هاي ايران روزانه صدها مورد آدم ربايي رسمي اتفاق مي افتد و مرتكبان اين جرم افراد آمر و مأمور در گشت هاي ارشاد هستند و دادستان به عنوان مدعي العموم موظف به اعلام جرم است!

۴/۰۸/۱۳۹۱

... زنجيره اي

ميتوان زنجيري را كه ابتدا و ظاهرا انتهايي دارد، دوباره متصل و به زنجيره اي بي آغاز و پايان تبديل كرد كه همه وقت دوام و تسلسل دارد!

۴/۰۶/۱۳۹۱

حقوق حيوانات

يكي از الفاظي كه آدمها براي توهين و تحقير نسبت به يكديگر به كار مي برند، وصف "حيوان" است.
.
.
.
اگر چه در تعريف منطقي انسان، او را "حيوان نامي ناطق" گفته اند، اما حيوان بودن تنها وصف انسان نيست و تعريف او پس از حيوانيت، كامل و تمام نيست. او نه تنها صاحب حيات است و رشد و نمو مي كند، بلكه صاحب تفكر و انديشه است و بنابراين تفاوت عمده و اساسي با آنچه ما حيوان مي ناميم، دارد. وجه تمايز انسان با حيوانات هم همان عقل و ادراكي است كه منتج به دستاوردهاي بسياري براي بشر گرديده، از جمله علم و اخلاق. همين امكان دستيابي انسان به اصول اخلاقي و رعايت آن است كه باعث مي شود هرگز كردار و رفتار بشر، بدون پندار قبلي عينيت پيدا نكند. در واقع، فعل به ظاهر واحد و يكسان يك انسان و يك حيوان - منهاي غرايز و اشتراكات اوليه - معناي واحد و مشابهي ندارد؛ زيرا از بنياني يكسان و مشابه برخوردار نيست. حيوان اگر حيوان ديگري را بكشد، جز براي دفاع از حيات خود يا به دست آوردن غذا نيست؛ حال آن كه انسان به دلايل متفاوت، پيچيده و دقيقا با دلايلي كه از انديشه هرچند واژگونه او ناشي گرديده، هم نوع خود يا هر صاحب حياتي را ساقط مي كند و قابل توجه تر اين كه دسترسي او به خصايصي چون اخلاق و امر و نهي اجتماعي مانع او نمي گردد! و از اين قبيل زشتي ها در نوع بشر بسيار سراغ داريم كه كشتن شايد روشن ترين مصداق آن است و دروغ گويي، خيانت، فريبكاري، كبر و زياده خواهي و هزاران مورد ديگر از آن جمله است. بنابراين در نزد انديشه سالم و منصف، هرگز پليدي انسان قابل قياس با حيوانات و يكسان نيست و درست به همين دليل، انصاف اقتضاء مي كند كه از توصيف بدي و ناراستي با وصف "حيوانيت" و "حيوان" نام نهادن يكديگر بپرهيزيم. حداقل حقوق حيوانات اين است كه از چنين شائبه اي برنجند.